درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت
به خدا درد کمی نیست که با پای خودت
بدنت را بکشانی به سر دار خودت
کاروان رد بشود ، قصه به آخر برسد
بشوی گوشه ای از چاه تهیهار خودت
درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی
بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت
درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود ! آه ... به اصرار خودت
قلم خورده توسط رهــــگـــذر در یکشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:46 محور | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار دلم....
درباره وبلاگ
ای خدا!
کاش میشد پری برای پریدن پیدا کرد
فهرست اصلی
صفحه اصلی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی